أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

329

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

قبل تقضّى العمر ذا المولّى * تديّن بدين الصّائم المصلّى محمّد المرسل خير المرسل ترجمه - به اين شهر به يك شوق و استعجال زياد روانه شو ، قبل از آنكه عمر تو رهين ختام شود . به دين كسى كه نماز مىكند و روزه مىگيرد متدين باش كه آن ذات هدايت صفات حضرت خير المرسلين محمد بن عبد اللّه است . اسلاميّت مازن بن غضوبه را كه يكى از اعيان قبيلهء خطامه است ، باز صنمى سبب شده است كه افراد آن قبيله پرستش مىنموده‌اند . اين صنم بتى است كه قبايل خطامه و صامت او را آلههء خود اتخاذ كرده بوده‌اند . مازن بن غضوبه را رجال آن قبيله براى آن بت خادم معين كرده بودند ، روايت مىكند : سبب اسلاميّت مازن غضوبه همين وقعه است كه خود نقل نموده است . روزى براى تحصيل رضاى صنمى كه خادم آن بودم ذبح قربان كرده بودم ، ناگاه از جوف صنم صدايى ظاهر شده و مرا گفت : اى مازن مرا گوش دار كه مسرور باشى ، براى اظهار و اعلان دين حق از احفاد بنى مضر پيغمبر عالى گهرى مبعوث و ارسال شد ، پس ازين پرستش حجارهء منحوته را ترك كن كه از آتش جهنم مستخلص شوى . از اين حالت حيرت‌انگيز صنم آنقدر متعجب شدم كه خود را گم كردم . پس از چند روز از قبيلهء ازد شخصى آمده و مرا گفت : آيا خبر داريد كه در مكّهء مكرّمه محمد نامى ظاهر شده و هر كس را خطاب كرده و مىگويد به دعوت خواى اجابت نماييد . پس از آنكه صنم معهود را شكستم به شرف اسلاميّت مشرف گشتم . بعض كسانى هم هست كه بواسطهء جنهاى كاهنان وقت جاهليه به حصار استوار اسلاميت عرض دخالت نموده‌اند . عبد اللّه بن كعب گويد : روزى با عمر بن الخطاب در مسجد حضرت رسول نشسته بوديم و در نزد ما مردم زياد هم حاضر بودند يك نفر اعرابى داخل مسجد شده و به محلى كه ما نشسته بوديم آمد . چون خليفه اين اعرابى را ديد گفت كه : اين شخص از كهنهء اهل جاهليه بوده است . چون اعرابى نزد ما آمده و رسيد ، خليفه جواب سلام او را رد كرده و از او پرسيد آيا تو مسلمان شدى ؟ اعرابى